تمام وجودم شده كثافت و زشتي،
تهوع ِ نوشتن دارم،
ميخوام انقدر بنويسم تا بميرم،
چند روز بعدش بوي ِ تعفن همه جارو مي گيره،
از جنازهي خودم و نوشتههام،
ميان جنازمو بردارن
صداي آقاهه رو ميشنوم كه ميگه:
"اين همه كاغذ دوروبرش ريخته، دور ِ همونا بپيچينش تا گندش بيشتر در نيمده"...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر