زياد مهم نيست "نـه" بشنـوم، دوسـت دارم قـهوه بخـورم، شكـر بريزم، شـير بريزم و هم بزنم تا آخر، صداي قاشق و فنجون دربيارم، به كـف ِ روي قـهوه خيره بشم و باهاش بچرخم، انقدر بچرخم تا سرم گيج بره، همهي آدما جمع ميشن دور ِ ميز ِ من و باهام ميچرخن، ديگه تـنها نيستم...
خيلي وقتها فقط بايد راه رفت، مهم نيست آخر داشته باشه يا نه، مهم نيست كسي كنارت باشه يا نه، مهم نيست چي مي خواي، فقط راه برو، آهنگ گوش كن، سنگفرشها رو زير ِ پاهات لمس كن، انقدر راه برو تا انگشتاي پات از سرما بيحس بشن، تو فقط فكر ميكني، به چيزايي كه قرار بود داشته باشي، به كسايي كه ميتونستن باهات باشن، ولي خوب نشد،
راه برو، آروم آروم، به آهنگها خوب گوش بده، بخار از دهنت بده بيرون و اداي آدمايي رو در بيار كه پيپ ميكشن، يقشونرو تا خط ريششون دادن بالا و مثل ِ"كامو" فلسفه ميبافن، نه مهم نيست، انگشتات يخ زدن، بذارشون تو جيب ِبغل كاپشنت ،كنار ِ دكمههاي امپيتري پليرت، آروم آروم كم و زيادش كن، نياز نيست انگشتهاي كسي تو دستات باشن تا گرم بشي، يا با كسي بري كنار ِ شومينه و جوراباي خيست رو در بياري بندازي اونور، بعد لم بدي بهش نگاه كني و به آهنگهاي قديمي گوش بدي! نه نياز نيست، بذار انگشتها يخ بزنن و بيحس بشن، جيبات گرم ترن، دكمههاي امپيتري پليرت آشناترن، تو هميشه لمسشون كردي و اونارو ميشناسي، به ويتريناي مغازهها نگاه كن،
راه برو، برو، به آدما نگاه كن، ببين چطوري با آهنگي كه گوش ميدي بازي ميكنن، مثل فيلمهاي موج ِ نوي اروپايي، از اونايي كه ديدنشون كلاس داره، براشون ديالوگ بساز، بذار همشون بهمديگه بگن "عاشقتم"؛ نذار به تو بگن، نه نذار، تو بايد راه بري، راه برو، پلان ِ بعدي چراغ قرمزه، وايسا، بذار سبز بشه، راه برو، برو تا آخر، شايد هم آخر نداشته باشه،
نياز نيست كسي باهات باشه، كسي نميفهمت، تو فقط راه برو، چرا بايد حرف بزني؟ كسي حرفاتو ميفهمه؟ مهمه؟ راه برو و حرفاتو بريز كف ِ خيابون، نياز نيست كسي كنارت باشه،
راه برو، برو، به آدما نگاه كن، ببين چطوري با آهنگي كه گوش ميدي بازي ميكنن، مثل فيلمهاي موج ِ نوي اروپايي، از اونايي كه ديدنشون كلاس داره، براشون ديالوگ بساز، بذار همشون بهمديگه بگن "عاشقتم"؛ نذار به تو بگن، نه نذار، تو بايد راه بري، راه برو، پلان ِ بعدي چراغ قرمزه، وايسا، بذار سبز بشه، راه برو، برو تا آخر، شايد هم آخر نداشته باشه،
نياز نيست كسي باهات باشه، كسي نميفهمت، تو فقط راه برو، چرا بايد حرف بزني؟ كسي حرفاتو ميفهمه؟ مهمه؟ راه برو و حرفاتو بريز كف ِ خيابون، نياز نيست كسي كنارت باشه،
نه اصلا" نيازي نيست، فقط راه برو، برو، بذار يخ بزنن،
انقدر برو تا تنهايي باهات قدم بزنه؛
بهش عادت ميكني،
فقط برو
آخرش مياد دم گوشات ميگه
تو تنهايي، فهميدمت...
آخرش مياد دم گوشات ميگه
تو تنهايي، فهميدمت...
اشتراک در:
پستها (Atom)