ياد اپيزود ِ "Strange to meet you" ِ فيلم "قهوه و سيگار" افتادم، با يه غريبه نشستم سر ِ يه ميز قهوه ميخوريم و سيگار ميكشيم. همينجوري بهش ميگم "كي ميخواي بري؟"
- من بايد زود برم! خيلي زود، اين سيگار ِ آخرمه...
من دوست ندارم يكي منو تنها بذاره، برا همين بهش ميگم "چرا؟"
- قرار دارم باهاش، ساعت ِ شيشونيم! منتظره، راستش منم حوصله ندارم برم!
من دوست دارم آدم ِ جديد كشف كنم، برا همين بهش ميگم "وقت ِ من آزاده! كاري هم ندارم، ميخواي برم جات؟"
- آره، فكر ِخوبيه! ايناهاش اين آدرسشه! بغل ِ مجسمه سنگي وايميسه!
من دوست دارم عجله كنم، آخه يكي منتظرمه! برا همين بهش ميگم "خداحافظ، من يه قرار ِ خيلي مهم دارم بايد همين الآن برم!"
- خداحافظ!
غريبه با دوتا فنجون قهوه و يه عالمه تهسيگار جاي ِ من تنها موند و پُكهاي عميق به سيگارش ميزد!
راضي به نظر ميومد،
بهش حسوديم مي شه!
- من بايد زود برم! خيلي زود، اين سيگار ِ آخرمه...
من دوست ندارم يكي منو تنها بذاره، برا همين بهش ميگم "چرا؟"
- قرار دارم باهاش، ساعت ِ شيشونيم! منتظره، راستش منم حوصله ندارم برم!
من دوست دارم آدم ِ جديد كشف كنم، برا همين بهش ميگم "وقت ِ من آزاده! كاري هم ندارم، ميخواي برم جات؟"
- آره، فكر ِخوبيه! ايناهاش اين آدرسشه! بغل ِ مجسمه سنگي وايميسه!
من دوست دارم عجله كنم، آخه يكي منتظرمه! برا همين بهش ميگم "خداحافظ، من يه قرار ِ خيلي مهم دارم بايد همين الآن برم!"
- خداحافظ!
غريبه با دوتا فنجون قهوه و يه عالمه تهسيگار جاي ِ من تنها موند و پُكهاي عميق به سيگارش ميزد!
راضي به نظر ميومد،
بهش حسوديم مي شه!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر