بندها را به آرامي از ميان سوراخ‌هاي كتاني‌ عبور مي‌دهم،
در ِ كمد را باز مي‌گذارم،
لباس‌هايم را تا نمي‌كنم،
پنجره را باز كرده‌ام،
نمي‌دانم،
شايد هنوز نگاه تو آنجا، لابه‌لاي لباس‌هايم،
يا كه قدم‌هايت ميان سوراخ‌هاي كتاني جا مانده باشند،
تو بايد بروي، 
من پنجره را باز مي‌گذارم،
لباس‌ها را تا نمي كنم،
شايد بروي!

هیچ نظری موجود نیست: