اگر چيز‌هايي كه من مي‌دانم را خدا مي‌دانست، هر روز باران مي‌آمد...

۳ نظر:

صبا گفت...

khodam dige ba in chiza adapte shode,
vaghti ghami beshe roozmarat dige ashk nemirizi
kasi chemidoone shayadam oonghad rikhti ke dige ashki namoonde.
kasi che midoone???

ناشناس گفت...

میدونی چرا خدا اشک نمی ریزه؟ چون عاشق نمیشه! همینقدر ساده!
آخه تمام کسانی که به صورت مزمن اشک میریزن عاشقن. مثل تو :)
اینقدر سخت نگیر. داری دپ میزنی ها! میدونی. یه روز صب پا میشی. یهو میبینی نه عشقی مونده، نه اشکی، نه خشمی، نه نفرتی. اینقدر رله میشی که نگو. بعدش تموم اون آهنگایی که می نشستی باهاشون گریه میکردی رو گوش میدی، می بینی بازم نه! گریه ات نمیاد. اون وقت میفهمی تموم شده. بعدش وبلاگتو، فیس بوکتو و همه چیو نگاه میکنی می بینی از اون همه عشق و عذاب بازم چیزی نمونده. بجز خاطره. باور کن همین شکلی میشه. من تجربه اش رو دارم.

خازن های موازی گفت...

نوشته‌هاي من اغراق شده است، شايد اصلا" وجود خارجي در پسشون نباشه...
من خيلي از ناشناس بودن خوشم نمياد!