چشمانت را ببند،
ببند،
آن کتانی های ساق بلند،
بندهای رنگی رنگی، یکی بنفش، دیگری سبز
راه برو،
آرام، آرام، آرام،
چشمانت را باز نکن،
خواهش می کنم،
کف پاهایت خیس و چروکیده،
جوراب هایت نمناک،
سنگ ها تلق تلق در تاریکی چشمانت له می شوند،
زیر کتانی صورتی،
خارش ِعمودی ِگونه هایت،
باز نکن
صدای شر شر آب ِ ِگرم برای مراسم تدفین،
حتی با کتانی های صورتی و آبراه ِ عمودی و شور
اینجا همان قبرستانی است که
مردگانش چشمهایشان را خود بسته اند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر