جیرجیرک هرگز عاشق ماده سوسک نشد،
ماده سوسک گریه کرد،
دراز کشید،
چشم به آسمان دوخت،
شوهر ِ "جنده خانم" او را کشت،
و ماده ای سفید و لزج با طعم  ِعشق از شکمش بیرون آمد،
ماده سوسک دیگر عاشق نبود،
نه بغل می خواست،
نه آهنگ،

ماده سوسک مرد...

هیچ نظری موجود نیست: