صبح بیدار شدم. همه چیز آروم بود. بارون هم میومد اما نه خیلی چندش آور. اوکی بود. تختم رو مرتب کردم. رفتم دسشویی پساب کردم و زودتر از همیشه بلند شدم و به هیچی فکر نکردم. حتی وقتی دکمه فلاش تانک رو زدم به گرداب تو دسشویی هم خیره نشدم. گفتم که همه چیز خوب بود. چایی درست کردم. برنج خیس کردم. آهنگای شاد گذاشتم. حتی چهل تا شنا هم رفتم. خیلی خوب پیش می رفت. غذا پختم چه غذایی، طوری که دو وعده درست کردم تا واسه فردا هم داشته باشم.
بارون تموم نمی شد. من اون موقه ها، اون دوره ها که خیلی رومانتیک و کونی بودم، موزارت با بارون گوش می دادم و کتاب می خوندم. ولی الان به تخمم هم نیست. بارون جاکش ترین پدیده ی آسمانیه، حتی مزخرف تر از برف. هی اومد، اومد، اومد، ول نمی کرد، هوا تاریک تر می شد، هی اومد، اومد، لعنتی ول نمی کرد، این آهنگه هی تند تر می شد، می کوبید، هی بارون اومد، می خورد پشت شیشه، من اهمیت نمی دادم، ماگم رو پر آبجو کردم و یه ذره عکس شاتگان دیدم، بارون تق تق تق می زد پشت شیشه!! آآآآآآآآآآآآآآآآآ! نکن! نکن! منو نکن لعنتی! اعصابم تخمی شد! می گم نیا! می گم! نیا!!
بعد یهو ایمیل اومد، این آهنگه هی تند تر می شد، بارون لعنتی هم هی می اومد، ایمیله نوشته بود: کس کش، چرا انقدر دیر واسه ویزا اپلای کردی! خطرناک شده، باید بررسی کنیم ببینیم می شه بهت ویزا داد یا نه! وگرنه باید کشور رو ترک کنید! با احترام...
بارون اومد، اومد، از اون بارونای چندش آور رومانتیک که وبلاگا از کون و محتویاتش کسشر می بافن! هی اومد! اعصاب من تخمی تر شد!
روز به این خوبی به گا رفت! همه چیز آروم بود! من تا کی باید وانمود کنم که نرمالم؟؟؟
کونی می گم نیــــــــــا!!
نیآآآآآآآآآآآآآآ!
جون مادرت نیاااا! نیا! نیا! نیا!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

پساب چیه دیگه؟پیشاب همون جیشه اون وقت پساب چیه

خازن های موازی گفت...

خب دیگه! منم می خواستم بفهمین! نکته اش همین بود...