اینجا بوی کالباس خوک می ده، شهر قشنگیه، اما بوی کالباس خوک می ده، منم بوی کالباس می دم، بعضی وقتا افکار لعنتی رو توی چرخ گوشت می ریزم با دل و روده و خون خشک شده تا کالباس درست کنم، کالباس افکار مزاحم، بو می ده، می رم سر یخچال کالباس بردارم بو می دن، دارم گوجه ریز می کنم قیافمو تو تیغه ی کارد می بینم، قیافم پر از روده و چرک و خون خشک شده است...

هیچ نظری موجود نیست: