می خوام یه چیزی بگم و گورمو گم کنم. ببینین، هیچ کدوم از ما گه خاصی نیستیم، با شمام، تو، اونجا گوشه بار نشستی سیگار می کشی فکر کردی آلبر کامویی، می خوام بهت بگم گه خاصی نیستی. فکر کردی اومدی پراگ، کافکا شدی؟؟ می خوام بهت بگم که همین "هوم لس" های خیابون واسلاوسکی - یکی از کس ترین خیابون های پراگ- هم وقتی وید بار می زنن، پاهاشون می لرزه، دستاشونو می مالن بهم، کله شون سبک می شه، پرواز می کنن، خواستم بگم فکر نکن گه خاصی هستی. همین مرده، که نشسته کنارت، زل زده به پستونای استریپر، همون حسیو داره که تو داری، چشاش مثل رفیق "زد" تو پالپ فیکشن شده، به چشات نگاه کن، تو هم همون شکلی شدی.
ببین، می خوام بهت بگم، فکر نکن خیلی خاصی، می دونم، بهترین کافه های پراگ رفتی، سیگار کشیدی توشون، رو زیباترین پل دنیا راه رفتی، ولی دیوث، همین فردا صبح باید بیدار شی، دهنت بو گند می ده و هیچی برا صبحونه نداری. حتی اگه با تمام قوا هم تو توالت فرنگی بشاشی، تمام گه ها می رن قاطی گه های بلوندی ها و استریپرای پراگ می شن. تو، تو، همینی که شبا وقتی کم میاره کاپشنشو تنش می کنه میره تو بالکن چایی شیرین می خوره و موزیک گوش می ده، چی فکر کردی؟ فکر می کنی خیلی خاصی؟ خیلی کون پاره کردی؟ همین فردا باید بری به استادت کون بدی، نمره بگیری، تو دفترچه ات نوشته "فروم ایسلامیک ریپابلیک آو ایران" تو به هر حال باید کونتو بالا بگیری تا استادت بکندت، می گم، خوشحال باش، شاید استادت از روغن هسته ی انگور های بوردوی فرانسه برای راحتی کار استفاده کنه، خب خوشحال باش، خیلی باکلاسه، می تونی بری عکس بگیری بذاری تو فیس بوک بگی، اینجا استادم برای گاییدنم از روغن فرانسوی استفاده کرده.
دیوثا، شما کی می خواین خفه شید؟ فکر کردین چون کرت کوبین و آرکایو و پینک فلوید گوش می دین تمام دنیا داره براتون دست می زنه؟ کونی ها، آخر و اولش شما همونایی هستید که هیشکی نمی تونه ببینتتون، هیشکی شمارو آدم حساب نمی کنه، تنها کاری که می تونین کنین اینه که سراتونو بذارین زمین، کونتونو بالا کنید، تا دنیا شمارو بگاد، همون پایین، همونطور که کله هاتون رو میزه، سیگار بکشید، عاشق بشین، گودر کنید، واسه صبح شو عکس بفرستید، اونا هم با روغن هسته ی انگور باقی مونده از شراب بوردو یا وین می کننتون، خیلی کلاس داره ها؟ می خواین یه کار کنین، برید کافه، اونجا مث فیلم های پورنو گروهی یه گروپ سکس با بلوندی ها داشته باشیم، بد می گم؟
آخر و اولش همون تروریست های بی نوایی هستیم که تو فرودگاه وقتی همه صف وایستادن از گیت رد بشن، افسر پلیس پاسپورتتونو سی بار مطالعه می کنه تا نفر قبل از شما صداش دربیاد بگه: واتز گویینگ آن در! لت هیم پس!
قرمصاق ها، دسبندهای سبزتون کجاست؟ میرحسین و شیختون کجان؟ همین شماها مگه نبودین تو خیابون باتوم خوردین؟ هه! خنده داره، مچ بند سبز من الان به درد گه پاک کردنم نمی خوره، همون چند روز این اروپایی ها و آمریکایی ها تمام تلویزیوناشونو از ما پر کردن، مث این ملخ هایی که مزرعه حمله کردن، یادتونه چقدر خوشحال بودیم؟ هان؟ اون موقع فیلم پورنوی آماتور داده بودیم بیرون، خب خوشحال بودیم، حق داشتیم، پوزیشن و از " آن تاپ" به "داگی استایل" عوض کرده بودیم، ای می کردنمونا! ای می کردن، الان همه با اون فیلما جق زدن تموم شده رفته، شما دارین با خاطرات پشت صحنه جق می زنین...،
فقط خواستم بگم هیچ کس مارو نمی بینه، هممون تو قوطی کبریتیم، تکون می خوریم، تق تق می کنیم، عاشق می شیم، بی پول می شیم، خوشحالیم.
سلبریتی های کوچولویی هستیم که به هم داریم امضا می دیم.
کی می خوایم خفه شیم؟
از توهم در بیایم؟
ما گه هیچ کس نیستیم، تو قوطی کبریت حبس شدیم.
ببین، می خوام بهت بگم، فکر نکن خیلی خاصی، می دونم، بهترین کافه های پراگ رفتی، سیگار کشیدی توشون، رو زیباترین پل دنیا راه رفتی، ولی دیوث، همین فردا صبح باید بیدار شی، دهنت بو گند می ده و هیچی برا صبحونه نداری. حتی اگه با تمام قوا هم تو توالت فرنگی بشاشی، تمام گه ها می رن قاطی گه های بلوندی ها و استریپرای پراگ می شن. تو، تو، همینی که شبا وقتی کم میاره کاپشنشو تنش می کنه میره تو بالکن چایی شیرین می خوره و موزیک گوش می ده، چی فکر کردی؟ فکر می کنی خیلی خاصی؟ خیلی کون پاره کردی؟ همین فردا باید بری به استادت کون بدی، نمره بگیری، تو دفترچه ات نوشته "فروم ایسلامیک ریپابلیک آو ایران" تو به هر حال باید کونتو بالا بگیری تا استادت بکندت، می گم، خوشحال باش، شاید استادت از روغن هسته ی انگور های بوردوی فرانسه برای راحتی کار استفاده کنه، خب خوشحال باش، خیلی باکلاسه، می تونی بری عکس بگیری بذاری تو فیس بوک بگی، اینجا استادم برای گاییدنم از روغن فرانسوی استفاده کرده.
دیوثا، شما کی می خواین خفه شید؟ فکر کردین چون کرت کوبین و آرکایو و پینک فلوید گوش می دین تمام دنیا داره براتون دست می زنه؟ کونی ها، آخر و اولش شما همونایی هستید که هیشکی نمی تونه ببینتتون، هیشکی شمارو آدم حساب نمی کنه، تنها کاری که می تونین کنین اینه که سراتونو بذارین زمین، کونتونو بالا کنید، تا دنیا شمارو بگاد، همون پایین، همونطور که کله هاتون رو میزه، سیگار بکشید، عاشق بشین، گودر کنید، واسه صبح شو عکس بفرستید، اونا هم با روغن هسته ی انگور باقی مونده از شراب بوردو یا وین می کننتون، خیلی کلاس داره ها؟ می خواین یه کار کنین، برید کافه، اونجا مث فیلم های پورنو گروهی یه گروپ سکس با بلوندی ها داشته باشیم، بد می گم؟
آخر و اولش همون تروریست های بی نوایی هستیم که تو فرودگاه وقتی همه صف وایستادن از گیت رد بشن، افسر پلیس پاسپورتتونو سی بار مطالعه می کنه تا نفر قبل از شما صداش دربیاد بگه: واتز گویینگ آن در! لت هیم پس!
قرمصاق ها، دسبندهای سبزتون کجاست؟ میرحسین و شیختون کجان؟ همین شماها مگه نبودین تو خیابون باتوم خوردین؟ هه! خنده داره، مچ بند سبز من الان به درد گه پاک کردنم نمی خوره، همون چند روز این اروپایی ها و آمریکایی ها تمام تلویزیوناشونو از ما پر کردن، مث این ملخ هایی که مزرعه حمله کردن، یادتونه چقدر خوشحال بودیم؟ هان؟ اون موقع فیلم پورنوی آماتور داده بودیم بیرون، خب خوشحال بودیم، حق داشتیم، پوزیشن و از " آن تاپ" به "داگی استایل" عوض کرده بودیم، ای می کردنمونا! ای می کردن، الان همه با اون فیلما جق زدن تموم شده رفته، شما دارین با خاطرات پشت صحنه جق می زنین...،
فقط خواستم بگم هیچ کس مارو نمی بینه، هممون تو قوطی کبریتیم، تکون می خوریم، تق تق می کنیم، عاشق می شیم، بی پول می شیم، خوشحالیم.
سلبریتی های کوچولویی هستیم که به هم داریم امضا می دیم.
کی می خوایم خفه شیم؟
از توهم در بیایم؟
ما گه هیچ کس نیستیم، تو قوطی کبریت حبس شدیم.
۶ نظر:
فحش نامه ی قریب و دلنشینی بود.
ببین : خیلی خاص و محشری
وای که شما چقدر خاصی . اینقدر که قشنگ قشنگ فحش می دی معلومه که خیلی از همه بیشتر می فهمی . خدا زیاد کنه . فقط نمی دونم نسخه خقه شدن رو که واسه بقیه پیچیدی خودت چرا نرفتی بگیری ؟ یعنی سواله که ایــــــــــــنهمه در فشانی فرمودی که ما بفهمیم اوه چقدر طرف خاص ما خسته اس و اعصاب نداره و خفه شیم ...!!! خب خسته نباشی. یه خط هم از اینا می نوشتی باز کفایت می کرد
عالی بود
چرا یه آرشیو نداره وبلاگت؟
می خوام همه ی پستهات رو بخونم به تدریج ولی اینجوری سخته.
منتظرما.
آرشیو وبلاگ رو مجددا" قرار دادم...
ارسال یک نظر