بنویس؛
چقدر چرندیات روزمره خالی ست از زیبایی
و چقدر زیبایی خالی ست
حجم کوچکی لای دندانهایم گیر کرده
بنویس,
حجم کوچک میان دندان هایم
نه نه
دندانهایت
زبان صورتی ت پشت آنهاست
حجم کوچکی از زبان
لزج و خیس به بلندی قامت استخوانی ام
اه اه اه
لزج و خیس,
طی می کند آرام
از گردن تا ران
آرام آرام

قناری ای دارم
کوچک و لاغر
استخوانی تر از تمام لحظه های ناب زندگی ام
ام ام ام ام ام ام
چقدر این "ام" ها رقت انگیزند.

بنویس؛
حجم کوچک میان دندان هایم لیز می خورد آرام
میان تو و تمام "ام" های زندگی ام
ام ام ام ام ام ام
کوچک استخوانی ام
رقت انگیز کوچک ام.
 بنویس
هیچ وقت آن پایین خبری نیست
در پایین ام خبری نیست

بپیمای ام
کوچک استخوانی ام.

۱ نظر:

اکتاویو پاز گفت...

هذیانم را دنبال می‌کنم، اتاق‌ها، خیابان‌ها
کورمال‌کورمال به‌درونِ راه‌روهای زمان می‌روم
از پلّه‌ها بالا می‌روم و پایین می‌آیم
بی‌آن‌که تکان بخورم با دست دیوارها را می‌جویم
به نقطه‌ی آغاز بازمی گردم
چهره‌ی تو را می‌جویم
به میانِ کوچه‌های هستی‌ام می‌روم
در زیرِ آفتابی بی‌زمان
و در کنار من
تو چون درختی راه می‌روی
تو چون رودی راه می‌روی
تو چون سنبله‌ی گندم در دست‌های من رشد می‌کنی
تو چون سنجابی در دست‌های من می‌لرزی
تو چون هزاران پرنده می‌پری
خنده‌ی تو بر من می‌پاشد
سرِ تو چون ستاره‌ی کوچکی‌ست در دست‌های من
آن‌گاه که تو لبخندزنان نارنج می‌خوری
جهان دوباره سبز می‌شود
جهان دگرگون می‌شود.