با تو شعرم مي‌آد
بي تو اشك

اينه زندگي پريوديك ِ من
مي بيني؟
چشمان‌ات نور را مي‌ربايند
 و من با دود سيگارت
 از ميان هواكش ِ اتاق
به دنيايي ديگر مكيده مي‌شوم

   27 دي
لولا شده به فراموشی
مثل یک در،
به آرامی بسته شد
دور از دیدرس
و او زنی بود که عاشقش بودم
اما بارها
او
مثل یک آهوی ماشینی
در نوازشهای من خوابید
و من
در سکوت فلزی رویاهایش
درد کشیدم.

ريچارد براتيگان
 دوربين؟
-شارژ داره ديگه؟
+ آره بابا
- باتري چي؟
+ من دارم، سه پايه رو يادت نره.
- فلاكس؟  چايي؟
+ فلاكس نه، فلاسك الاغ
- هرچي! فردا ساعت ِ 5 صبح من مياما!
+ بيدارم، ميس بنداز ميام پايين
- چادر چي؟ اونو آماده كن
+ باشه
- چه حالي بده، باد خنك، ستاره ها، سكوت، فقط من و خودت! عكس هارو بگو! مي دوني چيه؟ كوير هيچي نداره، ما مي ريم اونجا همه چيز داريم! حتي خدا هم تو عكسا ميفته! خودمون پشتش!
+ آره، حالا برگشتنشم بد نيست، عكس هارو مي ريزيم تو كامپيوتر و يكي يكي مرورشون مي كنيم! وااااييييي، بسه ديگه برو بخواب ساعت 2 شد، پيشي خوابش مياد.
- باشه، شب خوش


ديالوگ هاي قبل از كوير بدون دخل و تصرف، تابستون 87

دلم را شكستي
غرور ات را خورد كردي
بطري ِ آبجو
زيرسيگاري،
گلدان ِ مادر بزرگ،
آينه ،
ساعت ِ ديواري،
بالم را
.
.
.
عشقم را شكستي!

اطراف ات را خوب نگاه كن
هيچ نمانده است

من و تو
بي هيچ چيز

تنها من مانده ام

                      بشكن

گوسفند بازي را خوب مي داند
خود را به آن راه زده است!

تو بازي را مي داني
من مي دانم
اماآن راه كجاست؟


+ از چه مدل دخترايي بيشتر خوشت مياد؟
- از دخترايي كه از من بدشون مياد، اونا چيزاي بيشتري واست دارن تا كشفشون كني.
+ يه چيزي بگم؟
- بگو.
+ من از تو متنفرم
- منم همينطور...
+ چرا!؟
- چون دروغگويي...

درهاي نبودن‌ات را بسته‌ام،
اتاق بي‌تو گرم تر است.
بوسه‌هاي ِ تو سرد بود
مثل ِ مرگِ مگسي خيس در تابستاني گرم
چسبيده به مگس‌كش ِ ننه‌جان
به آسودگي ِ خوابي ظهرگاهي.

تنهايي چهارديواري‌اي است با هزاران در و پنجره، اما تو راهي براي فرار در پيش نداري، تنها بايد اين درها و پنجره‌ها را پاييد تا شايد كسي بيايد، شايد!
هيچ وقت به آنها دل خوش نكن، اين قانون تنهايي است...
بگذاريد تنهايي‌مان را بكنيم، زندگي پيشكشتان!