پرواز می کرد،
مرد پرسید؛
بالش کو؟
و سقوط آغاز شد...
گایید،
در حالی که بوی ته سیگار می داد،
ته سیگار نیمه روشن،
قوز و خمیده،
کز کرده کناره کاناپه،
عرق می ریخت،
همه چیز لوث و بی مزه،
موزیک لایت برای سکس و سیگار،
کمربندش را محکم بست
و پرسید:

"فندک داری؟"
من نگران فاضلاب این شهرم،
روزی تمام اسپرم ها قیام خواهند کرد...
جیرجیرک هرگز عاشق ماده سوسک نشد،
ماده سوسک گریه کرد،
دراز کشید،
چشم به آسمان دوخت،
شوهر ِ "جنده خانم" او را کشت،
و ماده ای سفید و لزج با طعم  ِعشق از شکمش بیرون آمد،
ماده سوسک دیگر عاشق نبود،
نه بغل می خواست،
نه آهنگ،

ماده سوسک مرد...

ماده سوسک آهنگ عاشقانه می خواست،
شاید تنها جیرجیرک را می شناخت...
ماده سوسک بغل می خواست،
اما بازوهایش برّنده بود
و شاخکش کشنده...
ماده سوسک تنها بود،
با گچ سوسک کش نوشت:

"دوستت داشتم"
زن فریاد کشید "سوســـــــــک"
ماده سوسک زیر لب گفت "جنده"
ماده سوسک های باکره،
خوب می دانند "تجاوز" چیست.
+ دختر چادریه بود تو پلیس +10! یادته؟
- خب؟
+ هیچی، گاییدمش.