My friend you left me in the end
I can't believe I'm writing a song
Where friend rhymes with end
But today
I must cave in
I have trouble forgetting those beautiful eyes
As it is
I must fill your space with lies

Friend

You left me in the end
I guess I knew it all along
I guess I expected this song
And it is as it appeared
Like a fist in my stomach and
Swallowing tears
Your song turned out a sad one
Just as I feared

Ane Brun
سيگار لايت،
موزيك لايت،
لب‌هاي لايت،
دروغ‌هاي لايت،
اسلات به روش امروزي و لايت،
قهوه و كيك شكلاتي لايت،
عشق گنديده و لايت،
قدم زدن لايت،
كس‌چرخ زدن لايت،
فاك لايت،

آدم‌هاي چيپ و لايت
همه‌تان را بايد جمع كرد و گاييد
آن هم از نوع هارد و تاف...
پارسال اين موقع واقعا" خرداد بود...
اگر چيز‌هايي كه من مي‌دانم را خدا مي‌دانست، هر روز باران مي‌آمد...

همينجوري گوش بدين! الكي واسه فان!
تنفر همان عشق ِ به گا رفته است...
نسل ما را همان‌هايي پديد آوردند كه فرق كاندوم با انقلاب را نمي‌دانستند...
زندگي مجموعه‌اي از گاييده شدن‌هاست كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود...
انسان است ديگر،
گاهي ضجه‌اش مي‌گيرد،
شادي‌اش مي‌خشكد،
ماكاروني نمي‌خورد،
آب ِحمام مي‌نوشد

خلاصه ضجه‌اش مي‌آيد
مثل ِ اين، 


اگر رقصيدن گناه نيست،
روزهاي جمعه پيك‌نيك رفتن،
بوسيدن،
نيروانا گوش دادن،
پورنو ديدن،
گوشت خوك خوردن،
آبجو خوردن،
همه گناه نيستند،

حتما" خودكشي هم يك كار ِ معمولي به شمار مي‌آيد!

پ.ن: همينجوري! فقط مامانم باهام موافق نيست...