به طور قاطع و علني بايد اعلام كنم من موجود تخمياي هستم، هيچكس تحمل منو نداره، همه فرار ميكنن! بعضي وقتا فكر ميكنم نوشتن تنها كاريه كه مي شه انجام داد، اين آدمارو بايد به حال خودشون ول كرد، اگه ميفهميدن كه آدم نميشدن! به خدا ديوانهان، هر روز صبح بيدار ميشن ميرن سر "كار و زندگي" خودشون! بيكارن ديگه! جالب اينجاست چيزي دارن به نام اوقات فراغت، اين آدما نهايت استفاده رو از اين اوقات ميبرن، ميرن مسافرت، دور هم ميشينن شام ميخورن و به هم ديگه تيكه ميندازن! هميشه هم شاكيان!
تازه يه سري از اينا عاشق ميشن! حساب كن اينا دارن هزاران سال روي اين كرهي خاكي ميشاشن، هنوز هم عاشق ميشن! بعد فكر ميكنن "واي، من بهترين موجود دنيا هستم، من عاشقم! اون منو دوست داره"
تازه يه سري از اينا عاشق ميشن! حساب كن اينا دارن هزاران سال روي اين كرهي خاكي ميشاشن، هنوز هم عاشق ميشن! بعد فكر ميكنن "واي، من بهترين موجود دنيا هستم، من عاشقم! اون منو دوست داره"
اين آدما تخميتر از اين حرفها هستن، ولشون كن بابا!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر