مي‌تونم بگم احساس خاصي ندارم. تو خيابون‌هاي اين شهر نه خبري از ماهي قرمز هست و نه سبزه و سمنو. روز اول عيد بايد برم سر كار. اولين سال تحويل زندگيمه كه تنها هستم. هيچي نخريدم، حتي يه جفت جوراب!
اشكال نداره، برا سال تحويل برنامه‌هايي دارم. مي‌خوام برم پل و به رودخونه نگاه كنم. با دستبند ِ سبز. خوب يه چند تا سيگار مي‌كشم و منتظر مي‌مونم تا سال تحويل بشه! شايد تو دلم تبريك هم گفتم، نمي‌دونم شايد هم خوابيدم. شايد يه صد كروني به خودم عيدي دادم! خلاصه با خودم حال مي‌كنم!
امشب يه دوست پيدا كردم. هنوز نديدمش. ولي عاشقشم. شبا بيدار مي‌مونه و مثل خودم با خودش حال مي‌كنه، عاشقشم، همه خوابن! 



هیچ نظری موجود نیست: