عكس ماه تو آب افتاده بود. قوها تحويل نميگرفتن. پاهامو رو هم انداخته بودم و به نون خشكهاي تو پلاستيك نگاه ميكردم كه واسه قوها اوورده بودم. سيگار روشن كردم و نشستم تا سال تحويل شه. به آهنگهايي كه انتخاب كرده بودم گوش ميدادم. همينجور با پكهايي كه به سيگار ميزدم به ساعت نگاه مي كردم تا سال تحويل بشه. آروم آروم ثانيهشمار واسه خودش ميرفت جلو و من با چشام دنبالش مي كردم! سال تحويل شد! هيچي نشد! قوها تحويل نگرفتن، ماه از جاش تكون نخورد، آدما هم واسه خودشون راه ميرفتن! منم دستمو گذاشتم رو گوشيم تا ببينم اولين تبريك رو كي بهم ميگه! به "ويرا" گوش ميدادم! يه ذره گذشت، هيچ اتفاقي نيفتاد! همه چيز عادي! نه زنگي نه مسيجي! هيچي! هيچي! دو ساعت گذشت و منم به ماه خيره شده بودم و "هي يو" گوش مي دادم!
يه نگاهي به پلاستيك نون خشكها انداختم و يه پك به سيگار زدم و رفتم تو فكر! همه نونها رو پرت كردم اون ور و بلند شدم رفتم! فكر ميكردم، خيلي چيزا فهميدم! خيلي چيزا! خيلي هم چيز عجيبي نبود!
يه نگاهي به پلاستيك نون خشكها انداختم و يه پك به سيگار زدم و رفتم تو فكر! همه نونها رو پرت كردم اون ور و بلند شدم رفتم! فكر ميكردم، خيلي چيزا فهميدم! خيلي چيزا! خيلي هم چيز عجيبي نبود!
اومدم خونه خوابيدم
خب بايد چي كار مي كردم؟...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر