كنار خيابان قدم مي‌زدم،
شايد هم مي‌زنم،
نمي‌دانم، به هر حال موضوع زمان نيست،
زمان را كنار مي‌گذاريم،
قدم خواهم زد كنار خيابان،
سگي به دنبالم خواهد دويد،
صاحب سگ در حال خريد كفش است،
سگ مي‌دود،
اما دنبال من نه،
هوا آفتابي است و كبوتري نه چندان زيباتر از كلاغ به تكه ناني نوك مي‌زند،
خوب شايد كمي هم به عقب بازگرديم، نه خيلي عقب، به اكنون،
من در كتابخانه دانشگاه نشسته‌ام و كار مي‌كنم،
به هر حال موضوع ما زمان نيست،
كبوتري كنار خيابان به تكه ناني نوك مي‌زند،
سگي مي‌دود و صاحبش كفش مي‌خرد،
موضوع ما زمان نيست...