من عاشق پراگ‌ام! عاشق قدم‌زدن روي سنگ‌فرشهايش. شيرواني‌هاي نارنجي‌اش را با برج‌ها و آسمان‌خراش‌هاي نيويورك و ونكوور عوض نمي‌كنم. قهوه خوردن كنار رودخانه، غذا دادن به قوها، اين‌ها زندگي من هستند. اگر يك بار كسي روي پل چارلز قدم بزند و كمي انصاف داشته باشد؛ بايد به اين نتيجه برسد كه پراگ جادويي است. وقتي ساعت 2 نيمه شب كوچه پس كوچه‌هاي هزارساله را پياده‌روي مي‌كني و سيگار مي‌كشي، كمي نم ِ باران مي زند و نوك بيني‌ات را خيس مي‌كند. اين باران‌ها بوي پراگ و سفال‌هاي روي پشت‌بام‌ را مي‌دهند. وقتي از كنار  كوچه‌هاي باريك عبور مي كني و بوي علف و مارجوانا مي‌شنوي، اين همان بوي آزادي و توهم ِ زيبايي است.  پراگ هر گوشه‌اش پراگ است. اصلا" پراگ زيباست به خاطر اينكه پراگ است! پراگ مثل آن فيلم‌هاي كم فروش تاريخ است كه گاهگاهي مردماني از لابلاي آرشيو بيرونش مي‌كشند و تماشايش مي‌كنند چون يك شاهكار است! هر كسي نمي‌فهمدش! زيبايي براي اين شهر تنها يك كلمه است!  پراگ روح دارد. پراگ حرف مي‌زند، پراگ نه از آن ايفل‌ها دارد و نه از آن تايمزها كه كنارش بتواني عكس بگيري و به همه نشان دهي! پراگ را بايد قدم زد و حس كرد.

نوستالژي‌هاي مزخرف ايراني! از آن مزخرف‌هاي هميشگي كه به خوردمان دادند. به خدا به خوردمان دادند. پس جهان حتما" يك و نيم‌تاست كه آنجا نصف‌جهان است و اينجا باقي ِ آن و تمام تمدن دنيا در كشوري جمع شده است كه مردمش روزانه پنج بار سرشان را به مهر مي‌مالانند، و اينجا تمدن ندارد چون مي‌تواني دست همه كتاب ببيني. ايران كشور زيبايي است، چون دوهزار و پانصد سال قبل امپراتوري‌اي به پا كرده بود و اينجا لابد همه با برگ جلوي آلتشان را پوشانده بودند و اين ساختمان‌ها و پل‌ها را خداوند ايران باستان بنا مي‌كرد! ايران خداي ادبيات دنياست چون حافظ دارد و سعدي، اينجا هيچ چيز ندارد جز كافكا و كوندرا و هولان و هرابال! عجب كشور بي‌فرهنگي! ايران كشور قدرتمندي است چون رهبرانش سالي سيصد و شصت و پنج مرتبه مرگ بر آمريكا مي‌گويند و رهبران اينجا سبد به دست داخل فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي خريد مي‌كنند، عجب كشور فرومايه‌اي! اينجا همانجايي است كه مردم ايران تصور يك كشور كمونيستي از آن دارند،در حاليكه تهران يك مشت نوستالژي است، با ساختمان‌هاي بدقواره و خاكستري، دود، ماشين‌هاي سرگردان، مردم افسرده، سياست‌مدارهاي احمق! تاريخ بدجايي را به ما قالب كرد! بد جايي! 
تاريخ پدرسگ!
توهمات ما پاياني ندارد! لابد مي‌خواهيم اين مزخرفات را تو مخ بچه‌هايمان كنيم؟
شما را به آن كشور ادامه ندهيد!
هيچ چيز نداريم! بايد از نو شروع كرد!

۵ نظر:

محمد گفت...

وبلاگت رو دنبال می کنم. قشنگ می نویسی و با روح شبیه پراگ که روحش رو توصیف کردی. ولی نصفه دوم مطلبت رو کاملن دنبال نکردم؛ ربط سر به مهر مالیدن و تمدن رو نفهمیدم. البته مذهبی نیستم و سرم هم به مهری نمی خوره ولی اگر دین و آیین ملتی اینه که سرشون رو بذارن روی مهر، ایرادی هم نمی بینم. از خود بزرگ بینی مون هم نوشته بودی که موافقم ولی این روزها بیشتر خود کم بینی می بینم، نه بر عکس. ولی معتقدم ما ایرانیها پامون رو از مرزهای زندگی خودمون خیلی دورتر نمی گذاریم و تصویر درستی از دنیا نداریم. شعار های مرگ بر این و اون هم، افتخاری و احترامی برامون درست و نکرده و نمی کنه. ولی فکر نمی کنی توی همون دام مبالغه ایرانی افتادی، این بار بر علیه ایران و ایرانی؟ نوستالژی ایرانی را باید کنترل کرد، هم باید نصف جهان رو به صاحب های اصلیش پس داد و هم باید دین و فرهنگ مردم رو، موافق یا مخالف، به رسمیت شناخت. ما همیشه در extreme زندگی می کنیم؛ بهتره یک کمی بیام وسط تر که همه چیز رو ببینیم.

من از نوشته هات لذت می برم. می بخشید اولین کامنت ام، نقد بود. راستی برج های نیو یورک و ونکوور رو زیاد دیدم، مشتاق شدم سنگفرش های شهرت رو هم ببینم.

خازن های موازی گفت...

دوست خوبم، اول مي‌گم كه ترجيح مي‌دم همه كامنت‌هاي بلاگم همينجوري باشه!

اما در مورد ايران و اسلام، شديدا" مخالف دين هستم! اما ايران رو كشورم مي‌دونم، عاشقشم! ولي اين روزا هيچ خوبي‌اي توش نمي‌بينم! و اعتقاد دارم، ايران فقط يك نقشه روي كره‌ي زمين هست كه روزگاري تمدني در اون شكل گرفته! ولي الان هيچ اثري از اون تمدن نيست و مردمش فقط بخاطر وجود داشتن در چنين نقطه جغرافيايي‌اي دچار توهم‌ان! ولي در قياس با تمدن اروپا كه داره دنبال مي‌شه و هيچ نقطه‌اي قطع نشده، تمدن ما هيچ چيز جز خرافه و عوام‌گرايي نيست! دين مردم ايران رو پوچ كرد، سر به مهر مالوندن مردم، اونارو متحجر كرد! همه چيز رو در چارچوب دين مي‌بينن! درحاليكه اگر نگاه كوتاهي حداقل به جامعه بي‌دين و حتي بي‌خداي اروپايي بندازيم، فرهنگ واقعي رو حس مي‌كني (البته كلي حرف مي‌زنم)

به هر حال اين نظر منه! و قطعا" مشكلاتي هم داره، من حكم نكردم، اينجا فقط يك وبلاگ كوچيكه!

منم راستش اصلا" برج‌هاي ونكوور رو نديدم! فقط يك مثال بود! :) و حتما" دوست دارم ببينم، ولي عوض نمي‌كنم! گفته باشم!
حتما" پراگ رو بايد ديد! خوشحال مي شم!

زئوس گفت...

خلق شدن يا فقط از سنت ها تبعيت كردن. فكر مي كني كه ميبري ولي يك روز سقوط خواهي كرد.سكوت از
درد به خود مي پيچد همه چيز به سياهي ختم مي شود همه ما قرباني هستيم

آپ شد

Open Up Your Mind

ایده گفت...

سلام ، اولین بار بلاگ میخونم و فقط این پست خوندم، حرفاتو قبول دارم، دقیقا منموقتی ایتالیا بودم فقط یه پوزخند برام موند به تمام اون افتخارات ِپوچ. تقصیری نداریم درای ایران و بستن و دنیامونو کوچیک کردن و ما از بس سرخورده ایم از همه چیز، شدیم مرکز جهان. ولی قبول ندارم که هیچ چیز نداریم، نه هنوز هم چیزایی برا حفظ کردن و افتخار داریم. مثل ِ همه ی کشورای ِ دیگه.
موفق باشی

خازن های موازی گفت...

ممنون، منم نگفتم هيچي نداريم، گفتم انقدر بزرگش نكنيم...