مرگ،
مرگ صدا ندارد،
مرگ می آید،
مرگ می خرامد،
مرگ می گاید،
مرگ می تابد،
مرگ می شاشد،
مرگ می نالد از تمام ناکرده هایش،
مرگ نیامد،
مرگ نمی میرد،
مرگ می خوابد،
مرگ می ماند درونم؛
این درون خونی و احشا-زده.
مرگ می لولد از درد،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
من مرگم،
من از درون خود را خوانده ام،
ای من رهایم کن،
من، من، من،
سه بار به تعداد مرگ،
صبح و عصر و شام.
من کرده ام مرگم را - من کرده ام مرگم را.
مرگ-کرده ی خویشم من
من-کرده ی خویشم من
من می میرم و او آرام
من می شود
او می ماند و می گاید
نامُرده های نامریی وجودم را
او
مادر
پدر
او و او و تمام نامُرده های نامریی وجودم.
مرگ صدا ندارد،
مرگ می آید،
مرگ می خرامد،
مرگ می گاید،
مرگ می تابد،
مرگ می شاشد،
مرگ می نالد از تمام ناکرده هایش،
مرگ نیامد،
مرگ نمی میرد،
مرگ می خوابد،
مرگ می ماند درونم؛
این درون خونی و احشا-زده.
مرگ می لولد از درد،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
مرگ، مرگ، مرگ،
من مرگم،
من از درون خود را خوانده ام،
ای من رهایم کن،
من، من، من،
سه بار به تعداد مرگ،
صبح و عصر و شام.
من کرده ام مرگم را - من کرده ام مرگم را.
مرگ-کرده ی خویشم من
من-کرده ی خویشم من
من می میرم و او آرام
من می شود
او می ماند و می گاید
نامُرده های نامریی وجودم را
او
مادر
پدر
او و او و تمام نامُرده های نامریی وجودم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر